چهار زانو نشسته  بود،موهای فرِ نیمه خیسِ تازه از حموم بیرون اومده،بافت گشاد .سرشو روی پتوی کُپه شده فشار میداد و بی صدا اشک صورتشو خیس میکرد صدای کافه آفاق که پلی نبود ولی صداش تو گوشش بود. 

در جا میزنم. سرسام گرفتم. با سکوت روزه ی فریاد گرفتمای وای به حال من بی تو تلف شدم. پر پر زدم ولی پرواز بلد شدم !

 

کافه آفاق منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

ناصر رزازی پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان دان وب| کامپیوتر | danweb خرید و فروش وام دلنـوشته سونیــا یعقوبــی آقای آبگرمکن کافی نت و گیم نت کامبادن موسيقي به سبك شما